معنی دربندی
5 بازدید
[ دَ بَ ] (حامص مرکب) دربستن. و به مجاز مشکل تراشی و راه دیگران سد کردن : هنر آموز کز هنرمندی درگشائی کنی نه دربندی.نظامی.[ دَ بَ ] (ص نسبی) منسوب به دربند. رجوع به دربند شود. || (اِ) ظاهراً پارچه ای منسوب به دربند: از جقه و دربندی و تشریف سقرلاط خاصی به جهان فرق توان کرد ز عامی. نظام قاری (دیوان البسه ص ۱۱۲).[ دَ بَ ] (اِخ) لقب آقابن عابدبن رمضان بن زاهد شیروانی حائری دربندی (آخوند ملا آقای دربندی) است که از فقهای امامیهٔ ایران در قرن سیزدهم هجری و از اهالی دربند بوده است. وی مدتی در کربلا سکونت گزید، سپس ساکن تهران شد و۱۲۸۵ هـ . ق. در این شهر درگذشت و در کربلا دفن گردید. او راست: خزائن الاحکام در اصول و فقه امامیه در دو مجلد، درایة الحدیث و الرجال، قوامیس الصناعة در اخبار و تراجم، جوهرالصناعة در اسطرلاب، اکسیر العبادات. (از الاعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۷ و الذریعة ج ۱ ص ۵۹ و اعیان الشیعة ج ۴ ص ۱۱ و معجم المطبوعات ص ۷۸۹).[ دَ بَ ] (اِخ) دهی است از دهستان شهر کهنهٔ بخش حومهٔ شهرستان قوچان، واقع در ۱۷هزارگزی جنوب باختری قوچان و ۷هزارگزی جنوب راه شوسهٔ قدیمی قوچان به شیروان، با ۱۴۹ تن سکنه. آب آن از قنات و راه آن مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
کلمات همقافیه با «دربندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر