معنی دربندان کردن
7 بازدید
[ دَ بَ کَ دَ ] (مص مرکب) محاصره کردن. حصار کردن : بردن چند منجنیق و دربندان کردن حصار قوقه را. (تاریخ سیستان). آمدن بدر شهر غرهٔ ربیع الاول هم در این سال و چهل روز دربندان کردن و شبیخون آوردن از درون شهر بر ایشان. (تاریخ سیستان). دربندان کردن قلعهٔ برونج و خالی کردن قلعه را از مردم. (تاریخ سیستان). آوردن پسر امیر خلف و دربندان کردن ارگ به سال ششصد و بیست و چهار. (تاریخ سیستان). رجوع به دربندان شود. || در تداول عوام، مسدود کردن همهٔ درها. همهٔ درها را بستن: چرا دربندان کرده اید.
کلمات همقافیه با «دربندان کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر