معنی دربایست
7 بازدید
[ دَ یِ ] (ن مف مرکب مرخم، اِمص مرکب) دربا. دربای. دروا. دروایست. (برهان). لازم. ضرورت. محتاج الیه. وایه. بایا. وایا. نیازی. (یادداشت مرحوم دهخدا): چون ایشان را [ حصیری و پسرش ] درنگری باز چون ایشان زودزود خدمتکاران صدیق درگاه دربایست بدست نیابند. (تاریخ بیهقی ص ۱۶۶). نگویم که مرا سخت دربایست نیست، اما چون بدانچه دارم و اندک است قانعم و زر و وبال زر و مال چه بکار آید. (تاریخ بیهقی ص ۵۲۱). سبب بازداشتن (یعنی منع) فصد در شهرهای سرد، آن است که اندر این شهرها خون اندر تن سخت، دربایست باشد تا اندامها بدان گرم بود و رطوبتها بدان پخته گردد. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). هرگاه مردم را چیزی دربایست از دست بشود یا از آن بازماند... (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). و هرچه دربایست بود، بدو داد و براه افکند. (تاریخ بیهقی). هرچه بایست داشتم الحق محنت عشق بود دربایست.خاقانی. هرچه ایشان را دربایست باشد، بدیشان دهند. (تاریخ قم ص ۲۶۱). اسباب تمام که اهل قلعه را دربایست باشد، موجود بودند. (تاریخ قم ص ۳۹۹). پدر شما، آسمانی، می داند آنچه شما را دربایست است، پیش تر از آنکه شما از وی بخواهید. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۷۰). پدر شما، آسمانی، می داند شما را چه دربایست است. (ترجمهٔ دیاتسارون ص ۷۴). || ضروری و مورد احتیاج. (ناظم الاطباء). مورد لزوم. احتیاجات. ضروریات : چون روزگاری برآمد بی برگ و بی نوا شد. زن از وی نفقات و دربایست طلب می کرد. (تذکرة الاولیاء عطار). در کار این مرد تدبیری باید اندیشید و وجوهات را مقرر گردانید چه ما را در این وقت دربایست هرچه تمامتر است. (ترجمهٔ محاسن اصفهان ص ۹۳). || نوع. (برهان). طور. روش. رسم. نوع. (ناظم الاطباء). || شایستگی. سزاواری. لیاقت. مناسبت. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دربایست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر