معنی درباخته
6 بازدید
[ دَ تَ / تِ ] (ن مف مرکب) باخته. از دست داده : گویند رفیقانم در عشق چه سرداری گویم که سری دارم درباخته در پایی. سعدی. رجوع به درباختن شود.
کلمات همقافیه با «درباخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر