معنی دراوفتادن
6 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) اوفتادن. درافتادن. افتادن : از در افتادن شکاری خام صد دیگر در اوفتند به دام.نظامی. - از پای دراوفتادن؛ ناتوان شدن : چندان بگریستی بر آن جای کز گریه دراوفتادی از پای.نظامی. رجوع به درافتادن و افتادن شود.
کلمات همقافیه با «دراوفتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر