معنی دراست
7 بازدید
[ دِ سَ ] (ع مص) دراسة. سبق دادن. (غیاث). درس دادن. درس گرفتن. دانش آموختن. رجوع به دراسة شود. || (اِمص) دانایی. (از آنندراج): در فراست چون عطارد در دراست مشتری است کآسمان را قعده و مه را جنیبش یافتم. خاقانی (دیوان ص ۶۶۳).
کلمات همقافیه با «دراست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر