معنی درازی
6 بازدید
[ دِ ] (حامص، اِ) دراز بودن. درازا. طول. امتداد. خلاف پهنا. خلاف عرض. اِنسبات. خَدَب. سَمحَجَة. سَنطَلَة. سَیفة. (منتهی الارب): زانگونه که از جوشن خرپشته خدنگش بیرون نشود سوزن درزی ز درازی.فرخی. || به مجاز، طول و تفصیل دادن : آنچه حجت می به دل بیند نبیند چشم تو با درازی سخن را زآن همی پهنا کند. ناصرخسرو. فرازی بر سپهرش سرفرازی دو میدانش فراخی و درازی.نظامی. شَقَق؛ درازی اسب. طَوار؛ درازی سرای. نَصل؛ درازی سر شتر و اسب. (منتهی الارب). - درازی دراز؛ سخت دراز. (یادداشت مرحوم دهخدا). طوال. (دهار). - درازی دست؛ کنایه از غلبه و استیلا. (آنندراج): قوهٔ پیغمبران معجزات آمد یعنی چیزها که خلق از آوردن مانند آن عاجز آیند و قوهٔ پادشاهان اندیشه باریک و درازی دست و ظفر و نصرت بر دشمنان و داد که دهند موافق با فرمانهای ایزدتعالی. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۹۳). || طول مسافت. بعد مسافت : بر سر کویت از درازی راه مرکب ناله را عنان بگسست.خاقانی. || بلندی. طول. ارتفاع. نقیض کوتاهی. جُلاجِب. خَطَل. شَجَع. شطاط. شَنعَفَة. عَمی ََ. عَنَط. مَقَق. نُسوع. (منتهی الارب): أقعس؛ بغایت درازی. (دهار). جید؛ درازی گردن. (منتهی الارب). سَرطَلَة؛ درازی با نحافت جثه و اضطراب بنیه. سَطَع و قَمَد و قَوَد؛ درازی گردن. سَقَف؛ درازی و کژی. (منتهی الارب). سَنطَبَة، درازی مضطرب. طَبالة؛ درازی شتر. طَنَب و قَوَد؛ درازی پشت. (منتهی الارب). طول؛ به درازی غلبه کردن. (دهار). قِنََی؛ درازی طرف یا برآمدگی وسط نای. هَجر؛ درازی و کلانی درخت. هَوج؛ درازی با اندکی گولی. (منتهی الارب). - امثال: درازی این شاه خانم به پهنای آن ماه خانم؛ درازی شاه خانم را می خواهد به پهنای ماه خانم درکند. درازی شاه خانم کمِ پهنای ماه خانم، این بجای آن. این به آن در. (فرهنگ عوام). || طول چون از بالا بدان نگرند، چون درازی گیسو و دامن و غیره. کشیدگی: أشعر؛ درازی موی گرداگرد فرج ناقه. عَسن؛ درازی موی. مَسألة؛ درازی روی که خوش نماید. (منتهی الارب). - درازی دامن؛ بلندی دامن. (آنندراج). || طول زمانی. دراز بودن زمان. قَفا. وَفاء. (منتهی الارب): ترا جنگ ایران چو بازی نمود ز بازی سپه را درازی نمود.فردوسی. درازی و کوتاهی شب و روز در شهرها. (التفهیم ص ۱۷۶). چرا عمر طاوس و دراج کوته چرا مار و کرکس زید در درازی. ابوالطیب مصعبی (از تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۳۸۴). این درازی مدت از تیزی صنع می نماید سرعت انگیزی صنع.مولوی. درازی شب از ناخفتگان پرس که خواب آلوده را کوته نماید.سعدی. براندیش از افتان و خیزان تب که رنجور داند درازی شب.سعدی. اخداد؛ درازی سکوت. قَلَم؛ درازی ایام بیوگی زن. کِظاظ؛ درازی ملازمت. (منتهی الارب). - جان درازی؛ عمردرازی. درازی عمر. طول عمر. رجوع به جان درازی در ردیف خود شود. - درازی عمر؛ طول زندگانی و بسیاری زیستن در این جهان. (ناظم الاطباء). نَساء. (منتهی الارب). || شرح. تفصیل. اطناب : از این مقدار مکرر بس درازی در کتاب پدید نیاید. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). درازی این قصه کوتاه کردم همه در بقای تو بادا درازی.سوزنی. با بی خبران بگوی کای بی خردان بیهوده سخن به این درازی نبود. شیخ علاءالدولهٔ سمنانی. این عالم پر ز صنع بی صانع نیست بیهوده سخن به این درازی نبود. آصف ابراهیمی کرمانی. - درازی کردن؛ بسط دادن : هرچند این تاریخ جامع صفاهان می شود از درازی که آنرا داده می آید. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۶۰۵).[ دِ زی ی ] (اِخ) نام تیره ای از شعبهٔ جبارهٔ ایل عرب، از ایلات خمسهٔ فارس. (از جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۷).[ دِ ] (اِخ) قریه ای است در ۷ فرسنگی میانهٔ شمال و مشرق تنگستان. (فارسنامهٔ ناصری). دهی است از دهستان حومهٔ بخش خورموج شهرستان بوشهر. واقع در ۱۲هزارگزی غرب خورموج و دامنهٔ شرقی کوه مند، با ۹۹۳ تن سکنه. محصول: غلات و خرما. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ دَرْ را زی ی ] (اِخ) یوسف بن ابراهیم درازی بحرانی، مکنی به ابن عصفور، از آل عصفور. فقیه امامی قرن دوازدهم هجری. وی از اهالی بحرین بود. به سال ۱۱۰۷ هـ . ق. متولد شد و در سال ۱۱۸۶ هـ . ق. در شهر کربلاء درگذشت. او راست: انیس المسافر و جلیس الخواطر، که آنرا بنام کشکول نیز خوانند -الدرة النجفیة من الملتقطات الیوسفیة -الحدائق الناضرة، در فقه استدلالی -لؤلؤة البحرین - سلاسل الحدید فی تقیید ابن ابی الحدید، در رد گفتار ابن ابی الحدید در مورد اثبات خلافت خلفای راشدین. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۲۸۶ از الذریعه و شهداءالفضیلة و هدیةالعارفین و فهرست المخطوطات).[ دَرْ را زی ی ] (اِخ) یوسف بن ابراهیم درازی بحرانی، مکنی به ابن عصفور، از آل عصفور. فقیه امامی قرن دوازدهم هجری. وی از اهالی بحرین بود. به سال ۱۱۰۷ هـ . ق. متولد شد و در سال ۱۱۸۶ هـ . ق. در شهر کربلاء درگذشت. او راست: انیس المسافر و جلیس الخواطر، که آنرا بنام کشکول نیز خوانند -الدرة النجفیة من الملتقطات الیوسفیة -الحدائق الناضرة، در فقه استدلالی -لؤلؤة البحرین - سلاسل الحدید فی تقیید ابن ابی الحدید، در رد گفتار ابن ابی الحدید در مورد اثبات خلافت خلفای راشدین. (از الاعلام زرکلی ج ۹ ص ۲۸۶ از الذریعه و شهداءالفضیلة و هدیةالعارفین و فهرست المخطوطات).
کلمات همقافیه با «درازی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر