معنی دراززبانی
6 بازدید
[ دِ زَ ] (حامص مرکب) دراززبان بودن. حالت و کیفیت دراززبان. || سخن آرایی و فصاحت. || عربده و غوغا. (ناظم الاطباء). گستاخی در گفتار: شاپور آن دختر به شهر آورد و جامه های نیکو او را درپوشانید... پس یک روز دختر دراززبانی می کرد. شاپور گفت: چرا چنین همی گویی ندانی که شبان زادگان بر پادشاهان دراززبانی نکنند. (ترجمهٔ طبری بلعمی).
کلمات همقافیه با «دراززبانی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر