معنی درازریش
7 بازدید
[ دِ ] (ص مرکب) آنکه لحیهٔ طویل دارد. ریش بلند. طویل اللحیه. بزرگ ریش. ریش تَپَّه. ریشو. بَلمه. لِحیانی. ألحی. (یادداشت مرحوم دهخدا): مأمون مردی بود... دراز ریش. (مجمل التواریخ و القصص). رجل اِسحَلانیّ و سَیحَفانیّ و سَیحَفیّ اللحیة؛ مرد درازریش. (منتهی الارب). عُنافِش و عَنفَش و عَنفَشیش اللحیة؛ مرد انبوه و دراز ریش. (منتهی الارب). || احمق و ابله. (ناظم الاطباء).[ دِ ] (ص مرکب) آنکه لحیهٔ طویل دارد. ریش بلند. طویل اللحیه. بزرگ ریش. ریش تَپَّه. ریشو. بَلمه. لِحیانی. ألحی. (یادداشت مرحوم دهخدا): مأمون مردی بود... دراز ریش. (مجمل التواریخ و القصص). رجل اِسحَلانیّ و سَیحَفانیّ و سَیحَفیّ اللحیة؛ مرد درازریش. (منتهی الارب). عُنافِش و عَنفَش و عَنفَشیش اللحیة؛ مرد انبوه و دراز ریش. (منتهی الارب). || احمق و ابله. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «درازریش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یش» برای سرودن شعر