معنی درازدنبال
6 بازدید
[ دِ دُمْ ] (ص مرکب) درازدنب. درازدم. آنکه یا آنچه دنبالی دراز دارد. ذَیّال. (یادداشت مرحوم دهخدا): ذَنوب؛ اسب درازدنبال. (السامی فی الاسامی). || (اِ مرکب) گاو. (برهان) (آنندراج). || گاومیش. (برهان) (آنندراج): بعضی سوار بودند و قومی بر درازدنبال استوار. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «درازدنبال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر