معنی درازدم
8 بازدید
[ دِ دُ ] (ص مرکب) درازدنب. دِرازدنبال. آنکه یا آنچه دمی دراز دارد. ذَنوب. (یادداشت مرحوم دهخدا): فرس ذائل و فرس ذیال؛ اسبی درازدم. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اِ مرکب) سگ را گویند و به تازی کلب خوانند. (برهان) (از انجمن آرا) (آنندراج): بسر بزرگی جدّان من که بودیشان درازگوش ندیم و دراز دم بواب.خاقانی. || میمون. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). || عقرب. (برهان) (آنندراج). || حربا و ترسایان تعطیم آن کنند چرا که حربا تعظیم آفتاب می کند. (غیاث) (آنندراج). || در خراسان گاو را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). || مار. (یادداشت مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «درازدم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دم» برای سرودن شعر