معنی درازدم

معنی درازدم

8 بازدید
[ دِ دُ ] (ص مرکب) درازدنب. دِرازدنبال. آنکه یا آنچه دمی دراز دارد. ذَنوب. (یادداشت مرحوم دهخدا): فرس ذائل و فرس ذیال؛ اسبی درازدم. (یادداشت مرحوم دهخدا). || (اِ مرکب) سگ را گویند و به تازی کلب خوانند. (برهان) (از انجمن آرا) (آنندراج): بسر بزرگی جدّان من که بودیشان درازگوش ندیم و دراز دم بواب.خاقانی. || میمون. (برهان) (انجمن آرا) (آنندراج). || عقرب. (برهان) (آنندراج). || حربا و ترسایان تعطیم آن کنند چرا که حربا تعظیم آفتاب می کند. (غیاث) (آنندراج). || در خراسان گاو را گویند. (انجمن آرا) (آنندراج). || مار. (یادداشت مرحوم دهخدا).

کلمات هم‌قافیه با «درازدم»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دم» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید