معنی درازانگل
6 بازدید
[ دِ اَ گُ ] (ص مرکب) درازدست. دارندهٔ دستی دراز. صفت درازدست و درازانگل مکرراً در اوستا درغوبازو و درغوانگشت آمده و از این صفت بازوان کشیده و انگشتهای بلند و باریک که یک قسم زیبایی است، اراده شده است. (فرهنگ ایران باستان ص ۷۷). و رجوع به درازدست شود.[ دِ اَ گُ ] (اِخ) لقب کی بهمن پسر اسفندیار، و او را با اردشیر (۴۶۴ -۴۲۴ ق . م.) که پنجمین پادشاه خاندان هخامنشی است یکی دانسته اند. رجوع به درازدست در همین لغت نامه و فرهنگ ایران باستان ص ۷۷ شود.
کلمات همقافیه با «درازانگل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گل» برای سرودن شعر