معنی دراجة
7 بازدید
[ دُرْ را جَ ] (ع اِ) دراج. (منتهی الارب). رجوع به دراج شود.[ دَرْ را جَ ] (ع اِ) گردنا که کودک را رفتن بدان آموزند. (مهذب الاسماء). گردونا. حال. گردونچهٔ کودک. || حالت به رفتن آمدن کودک خرد. (منتهی الارب). || آلتی است از آلات حرب و آن چنان باشد که غراره از چوب و کاه و جز آن پر سازند و مردان در پس آن شوند تا به دیوار قلعه رسند و در قلعه نقب زنند. || دو برج بزرگ که به طرفین دروازهٔ قلعه می سازند. (غیاث). پاسبانان در آن دو برج منزل سازند: دراجهٔ حصارش ذات البروج اعظم دیباچهٔ دیارش سعدالسعود ازهر.خاقانی. یتاقی به آمد شدن چون خراس نیاسود دراجه از بانگ پاس.نظامی. دراجهٔ قلعه های وسواس دارندهٔ پاس و نیز بی پاس.نظامی. دراجهٔ مشتری بدان نور از چشم تو گفت چشم بد دور.نظامی. در بیت ذیل از نظامی می نماید که به معنی اول باشد: منم دراجهٔ مرغان شب خیز همه شب مونسم مرغ شب آویز. نظامی. || دوچرخه در تداول امروز عرب زبانان.
کلمات همقافیه با «دراجة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جة» برای سرودن شعر