معنی دراج
7 بازدید
[ دُرْ را ] (اِخ) دهی از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه، در ۲۹هزارگزی شمال باختری قره آغاج و هزارگزی جنوب راه شوسهٔ مراغه -پیمانه. کوهستانی، معتدل. ۴۸۰ تن سکنه. آب آن از چشمه سارها. محصول: غلات، نخود، بزرک. شغل اهالی: زراعت، صنایع دستی: جاجیم بافی و راه آن مالرو است. و در دو محل بفاصلهٔ ۲ کیلومتر بنام دراج بالا و پائین مشهور، و سکنهٔ دراج پائین ۱۸۵ نفر میباشد. (به این قریه ها تراش هم میگویند). (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ دُرْ را ] (اِخ) دهی از دهستان قوریچای بخش قره آغاج شهرستان مراغه، در ۲۹هزارگزی شمال باختری قره آغاج و هزارگزی جنوب راه شوسهٔ مراغه -پیمانه. کوهستانی، معتدل. ۴۸۰ تن سکنه. آب آن از چشمه سارها. محصول: غلات، نخود، بزرک. شغل اهالی: زراعت، صنایع دستی: جاجیم بافی و راه آن مالرو است. و در دو محل بفاصلهٔ ۲ کیلومتر بنام دراج بالا و پائین مشهور، و سکنهٔ دراج پائین ۱۸۵ نفر میباشد. (به این قریه ها تراش هم میگویند). (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ دَرْ را ] (اِخ) ابن سمعان. ابوالسمع. تابعی است.[ دَرْ را ] (اِخ) ابوالحسین سعیدبن حسین، به این نسبت معروف شده است. (الانساب سمعانی).[ ] (اِخ) نام شهر اپیدامنوس در آرناؤودستان. قصبه و ناحیه ای در ساحل دریای آدریاتیک در یوگسلاوی. رجوع به قاموس الاعلام ترکی شود.[ دَرْ را ] (ع ص) سخن چین. || بسیارنده و درج کننده. || (اِ) خارپشت. (منتهی الارب).[ دَ ] (اِخ) ابن زراعهٔ شبابی، امیر مکه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دراج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اج» برای سرودن شعر