معنی درآموزاندن
7 بازدید
[ دَ دَ ] (مص مرکب) درآموختن. آموختن. آموزاندن. فرادادن. یاد دادن. تعلیم : اکنون آن مناحیس زایل می شود، من او را قبول کنم و جمله علوم در آموزم. (سندبادنامه ص ۴۶). پس آنگه گفت کاین آواز دلسوز چه آواز است رازش در من آموز.نظامی. تشریح نهاد خود درآموز کاین معرفتی است خاطرافروز.نظامی. مکن شوخی وفاداری درآموز ز موش دام در زاغ دهن دوز.نظامی. دگر باره بگفتش کای خردمند طبیبانه درآموزم یکی بند.نظامی. درآموزد از رای و تدبیر خویش به ما چیزی از علم اکسیر خویش.نظامی. من آنم که در شیوهٔ طعن و ضرب به رستم درآموزم آداب حرب.سعدی. رجوع به درآموختن شود.
کلمات همقافیه با «درآموزاندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر