معنی درآمده
6 بازدید
[ دَ مَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) داخل شده. (ناظم الاطباء). واردشده. دخیل: بازل؛ شتر هشت ساله به نهم درآمده. (دهار). - درآمده خلقت؛ عربک. متداخل. (یادداشت مرحوم دهخدا). || فرورفته: قَعِس؛ درآمده پشت. (منتهی الارب). هَضم؛ درآمده شکم گردیدن. (از منتهی الارب). || برون شده. || صادرگشته. || آشکارشده. پدیدگشته. (ناظم الاطباء). و رجوع به درآمدن شود.
کلمات همقافیه با «درآمده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر