معنی درء
5 بازدید
[ دَرْءْ ] (ع مص) دور کردن و دفع نمودن چیزی را. (از منتهی الارب ). دفع کردن و دور نمودن، و گویند دور نمودن بشدت. (از اقرب الموارد). || زود دررسیدن توجبه و دور شدن. (از منتهی الارب ). اندفاع و روان شدن سیل. (از اقرب الموارد). || روشن شدن آتش. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). || غدودناک گردیدن شتر و آماسیدن پشت وی با غده. (از منتهی الارب ). دُروء. (از اقرب الموارد). و رجوع به دروء شود. || گستردن و فراخ گردانیدن چیزی را. بسط. || راندن چهارپا را بسوی شکار. || نمایان شدن و ناگاه برآمدن شخص بر کسی. || چسباندن و پیوستن دیوار به ساختمان. (از اقرب الموارد). درأة. و رجوع به درأة شود.[ دَرْءْ ] (ع اِ) کجی و کجی نیزه و مانند آن. (منتهی الارب ). خمیدگی و کجی در نیزه و مانند آن، و گویند: بئر ذات درء؛ یعنی چاهی که انحنا داشته باشد. (از اقرب الموارد). || آنچه از کوه برافتد. (منتهی الارب ). آنچه از دل کوه افتد. || حد و مرز هر چیزی، چه بوسیلهٔ آن ابهام دور می شود. || حجم غده ای است در ماده شتر. (از اقرب الموارد). || جاءالسیل دَرْءً و دُرْءً؛ آمد توجبه و سیل از شهری دور و یا از جایی که معلوم نباشد. (از منتهی الارب ) (از اقرب الموارد).[ دُرْءْ ] (ع اِ) گویند: جاء السیل دُرْءً؛ یعنی سیل از جایی ناشناخته و یا از شهری دوردست سرازیر شد. (از اقرب الموارد). و رجوع به دَرء شود.
کلمات همقافیه با «درء»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رء» برای سرودن شعر