معنی دخالت
7 بازدید
[ دَ / دِ لَ ] (از ع، اِمص) داخل شدن. مداخله کردن. این مصدر را در فارسی از «دخل، یدخل» عربی بقیاس «خجالت» و مانندهای آن ساخته اند و در عربی بجای آن «مداخلة» مستعمل است. (فرهنگ فارسی). درآمدن. درآمدن در کاری. درآمدن مرد در آن کار که کار او نباشد. مداخله. (یادداشت مؤلف). رجوع به توسط شود.
کلمات همقافیه با «دخالت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر