معنی دخال
6 بازدید
[ دِ ] (ع مص) شتر آب خورده را میان دو شتر تشنه در آوردن در آبخور تا بخورد قدری که نخورده باشد. (آنندراج). || درآمدن بعضی مفاصل در بعض. (اقرب الموارد) (آنندراج). || (اِ) نیت. قصد: دخال الرجل؛ نیت مرد و نهانی او. (آنندراج).[ دِ / دُ ] (ع اِ) گیسوهای اسب. (منتهی الارب).[ دَخْ خا ] (ع ص) آنکه بسیار در کارهای دیگران درآید. (یادداشت مؤلف). که در کارها دخل و تصرف کند. - دخال الاذن؛ هزارپا. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). گوش خزک. گوش خز. گوش خیه.
کلمات همقافیه با «دخال»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ال» برای سرودن شعر