معنی دحم
7 بازدید
[ دَ ] (ع مص) سخت راندن. (از منتهی الارب). || آرمیدن و گردآمدن با زن. (منتهی الارب). بقوت گردآمدن. (زوزنی) (تاج المصادر بیهقی). || صاحب نشوء اللغة گوید: مدح چون قلب شود حمد گردد و چون بار سوم قلب شود حدم گردد و در مرتبهٔ چهارم بصورت دحم درآید و در مرحلهٔ پنجم صورت دمح پذیرد. (نشوءاللغة ص ۱۳۰).[ دِ ] (ع اِ) بیخ. (از منتهی الارب).[ دَ ] (ع اِ) از اعلام عربان است. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «دحم»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حم» برای سرودن شعر