معنی دبستان

معنی دبستان

7 بازدید
[ دَ بِ ] (اِ مرکب) مدرسه. کُتّاب. (یادداشت مؤلف). دبیرستان. (جهانگیری). مکتب خانه. (برهان) (جهانگیری). صاحب غیاث اللغات آرد: مکتب و این لفظ در اصل ادبستان بود چون مکتب جای ادب است به این اسم مسمی شد. (غیاث). هدایت در انجمن آرا و صاحب آنندراج گویند: مخفف ادبستان و لهذا اطلاق آن بر مکتب میکنند و «به دبستان دادن» و «به مکتب دادن» بکار برند... و اگر مخفف ادبستان باشد عربی و پارسی ترکیبی خواهد بود چه «ادب» تازی و «ستان» فارسی است. (آنندراج) (انجمن آرا). محل آموختن علم صوری و معنوی است. (انجمن آرا). این کلمه بخلاف آنچه فرهنگ نویسان متذکر شده اند مخفف ادبستان نیست بلکه از «دپ» پارسی باستان نوشتن و «ستان» پسوند مکان مرکب است. آنجا که نوباوگان را قرائت و کتابت آموزند. آنجا که هنر کتابت و خط آموزند و درین معنی با لغت دبیرستان فرقی ندارد و ریشهٔ کلمه یعنی دیپی از قوم سومر به ایران رسیده است و لغتهای دبیر و دبستان و به دبیرستان و دیباه و دیبه و دیباچه و دیوان از همین ریشه هستند. (از فرهنگ ایران باستان پورداود ج ۱ ص ۱۱۱ و ۱۱۲): بهر برزن اندر دبستان بدی همان جای آتش پرستان بدی.فردوسی. دفتر به دبستان بود و نقل ببازار وین نرد بجایی که خرابات خرابست. منوچهری. حسرت نکند کودک را سود به پیری هرگه که به خردی بگریزد ز دبستان. ناصرخسرو. دین دبستانست و امت کودکان پیش رسول در دبستانست امت ز ابتدا تا انتها. ناصرخسرو. بنگر که چگونه ازین دبستان بگریخته سوی بتان شد این عام. ناصرخسرو. اسلام دبستان تست، عالم مانند سراییست مال ز استام .ناصرخسرو. تا راه دبستان خط ندانی خط را نشود پاک جانت جویا.ناصرخسرو. اینجاست به یمگان ترا دبستان در بلخ مجویش نه در بخارا.ناصرخسرو. اسلام دبستان تست پورا پیغمبرت استاد و چوب صمصام. ناصرخسرو. ای به شبستان ملک با تو ظفر خاصگی وی به دبستان علم با تو خرد درسخوان. خاقانی. به مهر مام و دو پستان و زقهٔ خرما بجان باب و دبستان و تختهٔ آداب.خاقانی. ابجد سودا بشوی بر در خاقانی آی سورهٔ سر درنویس هم به دبستان او. خاقانی. در دارالکتب و بام دبستان بکنید بر نظاره ز در و بام مفر بگشایید.خاقانی. مهری نه بر زبانت، مهری نه بر دلت بیشرم کودکی ز دبستان کیستی.خاقانی. پیران به بر حروف زلفت ابجدخوانان این دبستان.عطار. حرف عین و شین و قاف اندر دبستان خوانده ام چون نبشت استاد اول روز لوح ابجدم. منیری (صاحب شرفنامه). - به دبستان دادن؛ بمکتب بردن برای آموختن. به استاد سپردن تا خواندن و نبشتن بدو آموزند: از غم مزد سر ماه که آن یک درمست کودک خویش باستاد دبستان ندهی. ناصرخسرو. در دل نگه مدار کلیم اشک شوق را این طفل را کسی به دبستان نمیدهد.کلیم. - به دبستان نشستن؛ به مکتب درآمدن از پی تعلیم. نوآموز مکتب شدن. در خط تعلیم و دانش اندوزی افتادن : در درس دعوت از پی هارونی درش پیرانه سر فلک به دبستان نو نشست. خاقانی. - دبستان تازه کردن؛ آنرا رونق دادن. آنرا جلوه بخشیدن. آب و رونق و صفای نو در آن پدید آوردن : به سیمین تخته و مشکین ده آیت دبیران را دبستان تازه کردی.خاقانی. - طفل دبستان نمودن؛ کم ارز و کم تجربه و کم مایه در دانائی و آموختن بنظر آمدن : به تعلیم اقلیم گیری ملک را ملکشاه طفل دبستان نماید.خاقانی. - دبستان ایتالیا؛ مکتب ایتالیا. رجوع به مکتب ایتالیا در تاریخ علوم عقلی و تمدن اسلامی ص ۱۱۴ شود. - دبستان ایرانیان؛ مکتب ایرانیان. رجوع به تاریخ علوم عقلی درتمدن اسلامی ص ۱۲ و ۱۳ و ۱۸و ۲۹ و ۳۰ شود. - دبستان رها؛ مکتب رها. رجوع به مکتب رها و تاریخ علوم عقلی در تمدن اسلامی ص ۱۹ شود. || در تقسیمات فرهنگی امروز این کلمه اختصاص داده شده است به مکتب ابتدائی. مدرسه ابتدائی. آموزشگاه نوآموزان و آن میان کودکستان و دبیرستان قرار دارد. (فرهنگ فارسی معین). آنجا که تعلیمات رسمی ابتدائی کودکان آغاز شود و سالهای تحصیلی آن (جز در موارد خاص) شش باشد و در پایان شش سال یعنی پس از طی تحصیلات دورهٔ شش ساله به نوآموز گواهی نامه داده شود.

کلمات هم‌قافیه با «دبستان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «تان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید