معنی دبابة
6 بازدید
[ دَ بِ / بَ ] (ع اِ) از آلات جنگ است و آن از پوست و چوب باشد و مردان را در آن درآورند و در بن قلعه فرستند تا درون آن بوند و در آن قلعه نقب زنند. (منتهی الارب) (آنندراج). صندوق که در حصار نهند برای نقب. (مهذب الاسماء). خرک. و خرک از آلات محاصره بوده است بشکل خانه (اطاق) با صورت خرپشته از چوب ساخته و در چرم گرفته و رخنه کردن باره و دیوار قلعه را بکار بوده است و اسیران زیر خرک رانده میشدند و آنرا بباره می پیوستند. رجوع به خرک در ترجمهٔ سیرهٔ جلال الدین چ ناصح ص ۷۳ شود. || تانک (در تداول مردم امروز تازی زبان). || اصطلاحی است در شطرنج. رجوع به شطرنج ذوات الحصون در نفائس الفنون شود.[ دَبْ با بَ ] (ع ص) نرم راه رونده. (منتهی الارب). || اورام دبابة؛ ورمها که از وی قیح و ریم رود.
کلمات همقافیه با «دبابة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر