معنی دبا
6 بازدید
[ دُب ب / دَب ب ] (اِ) قرع. کدو. (غیاث) (برهان) (اختیارات بدیعی). کدوی تنبل. کدوی رومی. رجوع به دباء و نیز رجوع به قرع شود.[ دَ ] (اِ) کُرمَلَخ. ملخ که جنبد پیش از بال برآمدن. جراد. ملخ خرد. ملخ بی پر. پورملخ. ملخ پیش از آن که بپرواز آید. دَبی ََ. (منتهی الارب). ملخ پیاده.[ دُبْ با ] (اِخ) از نواحی بصره است و بدانجا شهرها و قریه هاست و نهر بزرگی که از دجله جدا کرده اند بدستور هارون الرشید کنده شده است. (معجم البلدان).[ دَ ] (اِخ) بنا بروایت اصمعی بازاری است از بازارهای عرب به عمان. (معجم البلدان). قصبتی بوده است به عمان و مردم آن در زمان حضرت رسول اکرم بدلالت و ریاست حذیفةبن محصن الازدی هیأتی به مدینه فرستادند و اسلام پذیرفتند. ظاهراً پس از ویران شدن قصبه بازاری که اصمعی از آن نام میبرد بدانجا برپا گشته است. (از قاموس الاعلام ترکی). و نیز رجوع به وفیات الاعیان ابن خلکان ج ۲ ص ۲۷۶ شود.[ دِ ] (اِخ) نام قصبه ای کنار نهر سادلج از نواحی سند در جنوب غربی تبت به کشور هندوستان (و شاید جزء پاکستان امروز باشد) و برهمنان را بدانجا زیارتگاهی بزرگ و معبدی مشهور است. (از قاموس الاعلام ترکی).
کلمات همقافیه با «دبا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «با» برای سرودن شعر