معنی دایماً
5 بازدید
[ یِ مَ نْ ] (ع ق) دائماً. بطور پیوسته. همیشه. مدام. علی الدوام همه وقت : دایماً یکسان نماند حال دوران غم مخور. حافظ. و دایماً درویشان و دوستان بواسطهٔ قدم شریف ایشان می آمدند. (انیس الطالبین نسخهٔ خطی کتابخانهٔ مؤلف ص ۱۳۴).
کلمات همقافیه با «دایماً»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اً» برای سرودن شعر