معنی داوری افتادن
6 بازدید
[ وَ اُ دَ ] (مص مرکب) داوری واقع شدن. منازعه بپا شدن. داوری خاستن. رجوع به داوری شود: پیش داور بردم او را فتنه شد داور برو تا ز رشکش داوری افتاد با داور مرا. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «داوری افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر