معنی داوردان
7 بازدید
[ وَ ] (نف مرکب) معنی ترکیبی آن خدادان و حاکم شناس باشد. (آنندراج) (برهان).(اِخ) نام دهی است در طرف غربی و یک فرسخی واسط. (برهان). یاقوت گوید از نواحی شرقی واسط و به یک فرسنگی آن است. از آنجاست احمدبن محمدبن علی بن الحسین انطاکی ابوالعباس معروف به ابن طلائی که پیری صالح و اهل قرآن بود، ببغداد در آمد و از ابی القاسم اسماعیل بن احمد سمرقندی و دیگران سماع حدیث کرد و به داوردان باز گردید و آنجا بریاضت و مجاهدت عمر گذارد و در ۴۵۵ هـ . ق. درگذشت. (معجم البلدان). در داوردان دیری منسوب به حضرت حزقیل هست. (قاموس الاعلام ترکی).[ وَ ] (اِخ) نام دهقانی مالک زمینی که شهر واسط بر آن بنا شده است. (الکامل ابن اثیر از حاشیهٔ مجمل التواریخ و القصص ص ۵۱۶).
کلمات همقافیه با «داوردان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دان» برای سرودن شعر