معنی داود طائی
7 بازدید
[ وو ] (اِخ) ابن نصیرطائی مکنی به ابوسلیمان از بزرگان فقهاء و اجلهٔ مشایخ و از زهاد و عباد قرن دوم هـ . ق. و با منصور عباسی معاصر بوده است، و از اقران ابراهیم ادهم و فضیل است. مولد و منشأش کوفه است. در بدایت حال در اکتساب علم شریعت از هر قبیل جدی وافی و جهدی کامل داشت تا در علوم درجات عالی گرفت و بمقامات رفیع واصل آمد و علم فقه را بمقام کمال رسانید. گروهی او را به ابوحنیفه نسبت دهند که تحصیل فقه نزد او کرد و جماعتی دیگر گویند او خود تالی بوحنیفه بود. پس از وصول بمدارج عالی علوم و شهرتی که در فقه گرفت گوشه نشینی گزید و بعبادت مشغول شد بروزگار مهدی در سال ۱۶۵ هـ . ق. درگذشت. صاحب قاموس الاعلام ترکی وفات او را بسال ۱۶۰ گفته است. و خواندمیر در حبیب السیر (چ کتابخانهٔ خیام ج ۲ ص ۲۲۲) بروایتی ۱۶۲ و بروایت دیگر ۱۶۵ نویسد. گویند از قبیلهٔ طی سه کس برخاسته اند و شهرهٔ آفاق شده اند: یکی حاتم طائی در بخشش و دیگری ابوتمام طائی در شعر و سدیگر داود طائی در زهد. طائی مرید حبیب عجمی است و معروف کرخی دست ارادت بوی داده است و گفته که هیچکس را ندیدم که دنیا را در چشم وی قدر و خطر کمتر بود از داود طائی همهٔ دنیا را و اهل آن را بنزدیک وی هیچ مقدار نبود. از نوادر گفته های او و داستانهای وی حکایات پندآموز و سخنان شیوا بسیار روایت است و شیخ عطار در کتاب نفیس تذکرةالاولیاء شرحی شیرین و مشبع در احوال و افعال وی آورده است و نیز جامی در نفحات الانس و ابن جوزی در صفةالصفوة بتفصیل از وی یاد کرده اند. سعدی در بوستان حکایتی از وی بنظم کشیده است که بدین بیت آغاز میگردد: یکی پیش داود طائی نشست که دیدم فلان صوفی افتاده مست. و قاسم انوار در قصیدتی نام وی در ردیف بزرگان متصوفه جای داده و گوید: شیخ معروف را نکو می دان شیخ داود طائیش میخوان. برای اطلاع بیشتر بر احوال و سخنان پند آموز او علاوه برسه کتاب فوق رجوع به ابن خلکان و التدوین یافعی و حبیب السیر و نامهٔ دانشوران ج ۵ ص ۵۹ که نام پدر وی آنجا به اشتباه نصر ذکر شده و عقدالفرید ج ۲ ص ۱۹۲ و ۱۹۳ و البیان و التبیین ج ۳ ص ۱۱۲ و عیون الاخبار ج ۲ ص ۲۹۱ و ۳۰۲ و ۳۱۵ و ۳۱۶ و عیون الانباء ج ۲ ص ۲۵۱ و تاریخ الخلفاء ص ۱۵۸ و تاریخ گزیده چ اروپا ص ۷۶۳ شود.
کلمات همقافیه با «داود طائی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ئی» برای سرودن شعر