معنی داود اصفهانی

معنی داود اصفهانی

9 بازدید
[ وو دِ اِ فَ ] (اِخ) (میرزا...) فرزند میرزا عبداللََّه متخلص به عشق از سادات اصفهان است اما به نام خود داود تخلص مینماید. سلسلهٔ ایشان در دوران صفویه مشهور بودند و سلاطین صفوی مکرر با این خاندان وصلت داشته اند. میرزا داود داماد شاه سلیمان صفوی بود و بانواع کمالات موصوف. و دیری نیز تولیت و حکومت مشهد مقدس رضوی داشت. سلطان حسین صفوی مقام وزارت بدو تکلیف کرد، اما او نپذیرفت و در مشهد درگذشت. از اوست: بی تو از شعلهٔ آه دل دیوانهٔ ما سیل دودی شد و برخاست ز ویرانهٔ ما. نگوید آنکه بداند چه گوید آنکه نداند بحیرتم که سراغ وصالش از که بگیرم. (ریاض العارفین ص ۱۹۴). و نیز رجوع به مجمل التواریخ گلستانه ص ۱۷ و ۲۹۹ شود.
[ وو دِ اِ فَ ] (اِخ) امام ظاهریه است. رجوع به داود ظاهری و نیز رجوع به داودبن علی بن داودبن خلف اصفهانی و خاندان نوبختی ص ۱۱۹ و روضات الجنات ص ۲۷۶ شود.

کلمات هم‌قافیه با «داود اصفهانی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «نی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید