معنی دانشومند
5 بازدید
[ نِ مَ ] (ص مرکب) دانشمند و حکیم و بسیاردان. (برهان). دانشمند. حکیم و دانا و بسیاردان و دانشمند. (ناظم الاطباء): بود دانشومند و هم پهلوان نبیند کسی پیر ازینسان جوان.فردوسی. گر ایدون که زینسان بود پادشا به از دانشومند ناپارسا.فردوسی. دگر دانشومند کو از بزه بترسد چو چیزی بود بامزه.فردوسی. بشد دانشومند نزدیک شاه سخن گفت از پهلوان سپاه.فردوسی. || ابوریحان بیرونی این کلمه را به معنی فقیه آورده است. و در اصطلاح قدما، دانشمند نیز باین معنی بوده است چنانکه ذیل کلمهٔ دانشمند شواهدی از آن بنقل افتاد: ولیکن دانشومندان اندر شاخهاء فقه روز از سپیده دمیدن دارند. (التفهیم ص ۶۹).
کلمات همقافیه با «دانشومند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مند» برای سرودن شعر