معنی دانشمندی
7 بازدید
[ نِ مَ ] (حامص مرکب) حالت دانشمند. کیفیت و چگونگی دانشمند. || با دانش بودن. دانشی بودن. عالمی. عالم بودن. دانشوری : چیست دانی سر دلداری و دانشمندی آن روا دار که گر بر تو رود بپسندی.سعدی. || فقاهت. فقیهی. || عقل و خرد و زیرکی و ادراک و فهم. (ناظم الاطباء).[ نِ مَ ] (اِخ) (امرای...) رجوع به دانشمندیه شود.
کلمات همقافیه با «دانشمندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر