معنی دانشمندچه
5 بازدید
[ نِ مَ چِ ] (اِخ) بیست وهفتمین از خاندان چنگیزی به ماوراءالنهر از اولوس اوگتای. (۷۴۷ -۷۴۹ هـ . ق.). امیر قزغن او را والی ساخته بود. و نیز رجوع به حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۳ ص ۹۲ و معجم الانساب و الاسرات چ زامباور ج ۲ ص ۳۷۰ شود. دانشمند حاجب. [ نِ مَ جِ ] (اِخ) از ملازمان مسلمان چنگیزخان و پسرش اوگتای قاآن. چنگیز پیش از فتح بخارا وی را برای قبول ایلی نزد اهالی حصار زرنوق فرستاد و بنصیحت او اهالی ایل شدند و پیشکش فرستادند و از غضب چنگیز ایمن ماندند. نیز هنگامی که چنگیز در ماوراءالنهر بود این مرد را نزد ترکان خاتون مادر سلطان محمد خوارزمشاه فرستاد برسالت و پیغام کرد که او تنها با خوارزمشاه جنگ دارد و متعرض ممالک تحت ادارهٔ ترکان خاتون نیست و از او خواست که یکی از معتمدین خود را بفرستد تا خان مغول فرمان حکومت خوارزم و خراسان و مضافاف آن دو را تسلیم ملکه نماید. اما ملکه بسبب عدم اعتماد نپذیرفت. دانشمند حاجب زبان مغولی را میدانسته است چنانکه نامه ای را که یکی از منشیان بامر چنگیز به بدرالدین لؤلو والی موصل نوشته بود بمغولی ترجمه کرد و بر چنگیز فروخواند تا معلوم شود که تحریر منشی موافق تقریر چنگیز بوده است یا خیر؟ نیز رجوع شود به جهانگشای جوینی ج ۱ ص ۷۶ و ۱۶۲ و ۱۷۴ و ۱۸۶ و ج ۲ ص ۲۲۹ و تاریخ مغول ص ۲۷ و ۴۳ و ۹۳ و حبیب السیر چ کتابخانهٔ خیام ج ۳ صص ۵۱ - ۵۳.
کلمات همقافیه با «دانشمندچه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «چه» برای سرودن شعر