معنی دامکنده
6 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) رهایی یافته از دام و بند. (ناظم الاطباء). که دام برکنده باشد. که دام فروگسسته باشد. طائری که بزور طپش از دام برآمده باشد: ای شاخ گل شکستهٔ طرف کلاه تو وی شانه دام کندهٔ زلف سیاه تو. ملامفید بلخی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «دامکنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر