معنی دامکشی
6 بازدید
[ کَ ] (حامص مرکب) عمل دام کش. گستردن دام. نهادن دام. || بازی دادن. || خلاص کردن از دام. برداشتن دام. برچیدن دام و آزاد کردن در دام افتاده. || یاری دادن. رفع گرفتاری کردن. مقابل دامن کشیدن که ترک یاری دادن و ترک یار گفتن هنگام گرفتاری اوست : یار مساعد بگه ناخوشی دامکشی کرد نه دامن کشی.نظامی.
کلمات همقافیه با «دامکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر