معنی دامن زدن
9 بازدید
[ مَ زَ دَ ] (مص مرکب) حرکت دادن دامن باد کردن را. بحرکت دادن دامن باد کردن یا باد زدن چیزی را چون آتش و غیره. - دامن زدن آتش؛ افروختن آتش. شعله ور کردن آن. - دامن زدن آتش فتنه؛ غلیظ کردن شر و فتنه. (لغت محلی شوشتر، نسخهٔ خطی). آتش فتنه دامن زدن. تیز کردن و برافروختن آن. - دامن زدن چراغ؛ کنایه است از کشتن چراغ. (آنندراج). دامن بر چراغ افشاندن. (آنندراج): آنجا که شمع روی تو افروخت باغبان دامن زند چراغ گل نورسیده را. ابوطالب کلیم. روشن نمیشود شب ما ای علی مگر این ناله دامنی بچراغ سحر زده ست. علی قلی بیک. نیز رجوع به مجموعهٔ مترادفات ص ۲۹۶ شود.
کلمات همقافیه با «دامن زدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر