معنی دامنهدار
7 بازدید
[ مَ نَ / نِ ] (نف مرکب) که دامنه دارد. دارای دامنه. || وسیع. پهناور. موسع. با عرض و طول بسیار. ممتد. - ابری دامنه دار؛ که دنبالهٔ آن نگسلد. - ادعای دامنه دار؛ طولانی. - اقداماتی دامنه دار؛ سخت وسیع و ممتد. - بارانی دامنه دار؛ که دیر زمان ببارد. - بحثی دامنه دار؛ بحثی پردامنه.طولانی. - تظاهرات دامنه دار؛ ممتد و وسیع. - جنگی دامنه دار؛ که بدرازا کشد. که دیر بپاید. - فعالیت دامنه دار؛ ممتد. - مبارزهٔ دامنه دار؛ ممتد. که زود بانجام نکشد.
کلمات همقافیه با «دامنهدار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر