معنی دامنه
8 بازدید
[ مَ نَ / نِ ] (اِ) فراخای زیر کوه. دامن کوه. لحف. (منتهی الارب). بن کوه. پهنای کوه. زیر کوه یا بلندی : منارهٔ بلند در دامنهٔ الوند پست نماید. (گلستان). چشم چو بگشود در آن دامنه دید که جا تر بود و بچه نه.ایرج میرزا. - دامنهٔ کوه؛ دامن کوه. زیر سینهٔ آن : آن بحر محیط الم عشق بتانیم کز دامنهٔ کوه بلا ساحل ما شد. ابونصر نصیرای بدخشانی (از آنندراج). حضیض؛ پستی زمین در دامنهٔ کوه. (از منتهی الارب). - تا دامنهٔ قیامت؛ تا دامن قیامت. همیشه. الی الابد. تا اول قیامت.[ مَ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان خیر بخش اصطهبانات شهرستان فسا. واقع ۱۷هزارگزی شمال باختری اصطهبانات، کنار راه فرعی خرامه به اصطهبانات و نی ریز جلگه است و معتدل و دارای ۱۲۰ سکنه. آب آن از چشمه است و محصول آن غلات و حبوبات و پنبه و برزک و شغل اهالی آنجا زراعت و قالی بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).[ مَ نِ ] (اِخ) دهی است از بخش ساردوئیه شهرستان جیرفت. واقع در ۱۸هزارگزی باختر ساردوئیه و ۵هزارگزی جنوب راه مالرو بافت به ساردوئیه کوهستانی است و سردسیر و دارای ۶۰ تن سکنه. آب آن از قنات است و رودخانه. محصول آنجا غلات و حبوبات است و شغل اهالی آن زراعت و گله داری و راه آن مالرو است (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).[ مَ نَ ] (اِخ) دهی است از دهستان ورزق بخش داران شهرستان فریدن. واقع در ۱۶هزارگزی خاور داران و متصل به شوسهٔ اصفهان به کوهرنگ و داران. دامنه و سردسیر و دارای ۱۹۸۶ سکنه است. آب آن از رودخانه است و محصول آن غلات و حبوبات و کتیرا. شغل مردمش زراعت و صنایع دستی زنان آنجا قالی بافی و جاجیم بافی است. تلفن و مرکز پخش بنزین و در حدود ۲۵ باب دکان دارد. در شمال این آبادی چمن وسیعی وجود دارد که با هواپیماهای سبک می توان در آن نشست. در ۹هزارگزی مسیر شوسه ای که از نجف آباد به دامنه می رسد منطقه ای بنام کیز وجود دارد که در فصل زمستان آنجا سرمایی سخت و شدید می شود. و در موقع بارندگی و برف عبور از آن غیرممکن می گردد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱۰).[ مَ نَ ] (اِخ) از قرای ناحیهٔ لاریجان است در مازندران در دامنهٔ کوه دماوند. (جغرافیای سیاسی کیهان ص ۲۹۹).
کلمات همقافیه با «دامنه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر