معنی دامداری
7 بازدید
(حامص مرکب) عمل دامدار. دام داشتن. نگهبانی دام (آلت صید). حفظ دام (آلت صید). || شکار کردن. صید کردن. صیادی. دامیاری. || نگهبانی و حفظ دام (حیوان اهلی). پرورش و استفادهٔ از دام. چون گوسفندداری و گاوداری. داشتن و پروردن حیوانات اهلی چون گوسفند و گاو و بز و جز آن.
کلمات همقافیه با «دامداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر