معنی دالت
6 بازدید
[ دال لَ ] (ع اِمص) گستاخی. (دهار). اسم است ادلال را ای، ما تدل به علی حمیمک. قال فی الغریبین هو شبه جرأة علیه. (منتهی الارب): دالت صحبت... بدان پیوسته است. (کلیله و دمنه). اگر آلت اینست بدالت او هیچ معاملت گذارده نشود. (سندبادنامه ص ۶۷۶). او از سر دالت و انبساط بجواب موحش قیام می نمود. (ترجمهٔ تاریخ یمینی ص ۳۵۹). و سلطان اولاد و اکباد را بدلی بریان و چشمی گریان وداع کرد و بدالت آنک... (جهانگشای جوینی). و نیز رجوع به دالة شود.
کلمات همقافیه با «دالت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر