معنی دالانداری
7 بازدید
(حامص مرکب) عمل دالاندار. شغل دالاندار. کار دالاندار. || (اِ مرکب) مبلغی که به دالاندار دهند. پولی که محافظ دالان را دهند. اجرت دالاندار. || قسمی خراج.
کلمات همقافیه با «دالانداری»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ری» برای سرودن شعر