معنی داغ چیدن
5 بازدید
[ دَ ] (مص مرکب) پهلوی هم قرار دادن نشان و علامت داغ. چندین نشان داغ نزدیک هم پیدا آوردن. داغ بر هم چیدن : کند سینهٔ خویش را پهن باغ که چیند بر آن نعل رخش تو داغ.ظهوری.
کلمات همقافیه با «داغ چیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر