معنی داغ بردن
5 بازدید
[ بُ دَ ] (مص مرکب) محو کردن اثر داغ. || قرین حرمان و دل سوختگی شدن : بی تو داغ همنشینان زین گلستان میبرم از سبکروحان چو بوی گل سفر پنهان خوش است. دانش (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «داغ بردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر