معنی داغ افکندن
6 بازدید
[ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) لک ساختن. رنگی خلاف رنگ متن پدید آوردن. ملکوک کردن. || پیدا آوردن جای سوختگی. جای داغ پدیدار کردن : در عشق لاله را سبب اعتبار شد داغی که ما بسینهٔ صحرا فکنده ایم.سلیم.
کلمات همقافیه با «داغ افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر