معنی داغ افتادن
6 بازدید
[ اُ دَ ] (مص مرکب) لک افتادن. لک شدن : خبر ز داغ جگر میدهد بسوز جگر ز خون دیده که بر جامه داغ می افتد. امیرخسرو. داغ می گل گل بطرف دامنم افتاده است همچو مینا می کشی بر گردنم افتاده است. صائب.
کلمات همقافیه با «داغ افتادن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر