معنی داغناکرده
9 بازدید
[ کَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مقابل داغ کرده. که آهن تفته بر اندام وی ننهاده باشند. که نشان داغ بر اندام وی پدید نیاورده باشند. بی داغ و نشان : ریدکان خواب نادیده مصاف اندر مصاف کرگان داغ ناکرده قطار اندر قطار.فرخی.
کلمات همقافیه با «داغناکرده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر