معنی داغدار کردن
6 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) نشان دارکردن. || نشان داغ نهادن بر کسی یا حیوانی. || لکه دار کردن. رنگ خلاف رنگ اصلی متن بر آن پدید آوردن. || معیب کردن. (از آنندراج). || مصاب کردن بمرگ یا کشتن عزیزی یا فرزندی.
کلمات همقافیه با «داغدار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر