معنی داعی الیالحق
7 بازدید
[ اِ لَلْ حَ ق ق ] (اِخ) رجوع شود به حسن بن زیدبن احمدبن الباقر. (تاریخ گزیده).[ اِ لَلْ حَ ق ق ] (اِخ) رضابن هادی. کیا بزرگ. وی شاه غازی رستم را با پنجهزار دیلم به سال ۵۲۱ هـ . ق. هنگامیکه سلطان مسعود سلجوقی نوادهٔ سنجر به مازندران تاخته کمک کرده است. این کیا بزرگ را اسپهبد اردشیر (۵۶۸-۶۰۲) حکومت ناحیهٔ دیلمان داده است. (مازندران رابینو بخش انگلیسی ص ۱۶۶).[ اِ لَلْ حَ ق ق ] (اِخ) لقب ابوعبداللََّه محمد زیدبن [ اسماعیل بن حسن بن زیدبن ] محمدبن اسماعیل بن حسن بن زیدبن حسن بن علی (ع). ملک دیلم (۲۷۱ -۲۸۸ هـ . ق.) برادر حسن بن زید. رجوع به داعی، ابوعبداللََّه محمدبن زید شود. (از الفهرست ابن الندیم و سفرنامهٔ رابینو ص ۱۳۹ بخش انگلیسی).
کلمات همقافیه با «داعی الیالحق»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «حق» برای سرودن شعر