معنی دارکدو
7 بازدید
[ کَ ] (اِ مرکب) چوبی بلند که در وسط میدان برپا کنند و کدویی از نقره یا طلا بر آن آویزند و تیراندازان سواره تیر بر آن اندازند. تیر هر کس که بر آن کدو خورد آن کدو را با اسب و خلعت بدو دهند و به تازی این نشانه را برجاس گویند. (ناظم الاطباء).[ کَ ] (اِ مرکب) چوبی بلند که در وسط میدان برپا کنند و کدویی از نقره یا طلا بر آن آویزند و تیراندازان سواره تیر بر آن اندازند. تیر هر کس که بر آن کدو خورد آن کدو را با اسب و خلعت بدو دهند و به تازی این نشانه را برجاس گویند. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «دارکدو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دو» برای سرودن شعر