معنی داردار کردن
9 بازدید
[ کَ دَ ] (مص مرکب) دیر پاییدن و ثبات داشتن. (برهان). || بانگ و فریاد راه انداختن. رجوع به داردار شود.
کلمات همقافیه با «داردار کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر