معنی دارج
6 بازدید
[ رِ ] (ع ص) برانگیخته و به درجات بالا رونده: ترابٌ دارج؛ خاکی که باد برانگیزد و بصورت گردباد درآورد. (المنجد) (آنندراج). || صبی دارج؛ کودکی که تازه برفتار شروع نماید. (ناظم الاطباء). || در عراق (بین النهرین) زبان عربی عامیانه را گویند.
کلمات همقافیه با «دارج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رج» برای سرودن شعر