معنی داربند
7 بازدید
[ بَ ] (اِ مرکب) همان داربست باشد: «داربند کنند مانند داربند انگور». (فلاحت نامه). رجوع به داربست شود.[ بَ ] (اِخ) دهی از دهستان محمدآباد بخش مرکزی شهرستان سیرجان در پانزده هزارگزی شمال باختری سعیدآباد سر راه مالرو خیرآباد به زیدآباد. جلگه ای است. سردسیر و دارای ۳۰۰ تن سکنه است. آب آن از قنات، محصول آنجا غلات، حبوبات، شغل اهالی آنجا زراعت و مکاری است. راه مالرو دارد. (فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «داربند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر